چکیده
موزه- مقبره سید یعقوب خوی در دوران قاجار ساخته شده است. این مکان ملک شخصی وی بود که به دست فرزندش بعد از فوتش ساخته شده است. موزه – مقبره سید یعقوب در شهر خوی به نام «مقبره یا ماقبَرَه» معروف است. این بنا از آجر ساخته شده است. داری یک گنبد و یک منازه با تزئینات آجرکاری و کاشی خشتی میباشد. در فضای زیر گنید دو قبر سید یعقوب و سید محسن وجود دارد. در همان فضا تزئینات آینهکاری و گچکاری کار شده است و تعدادی از آثار هنری مثل خوشنویسی و نقاشی که متعلق به مقبره است، نیز مشاهده میشود.
کلید واژه: سید یعقوب، خوی، معماری و هنر، آذبایجان، قاجار
زندگينامه سيد يعقوب[1]
سيد يعقوب در سال 1176 [2] هجري قمري در روستاي کوه کمر [3]متولد شد. نام پدرش محسن و نام مادرش سونا که به سونا ننه معروف بوده است.
« … سيد يعقوب صاحب مزار در خوي از سادات حسيني نسب و از اولاد علي اصغر بن علي[4] بن حسين بن علي بن ابيطالب (ع) و معروف به سادات سفيد پوستند که اين شهرت را از حسين ابيض دارند.» (آقاسي، 1350 ،562 تا 564)
وي به همراه خانواده اش به خوي مهاجرت مي کند و ساکن خوي مي شود و تحصيلات مقدماتيش را در مدرسه نمازي[5] خوي به پايان رساند و براي تکميل آن به نجف اشرف رفته و از محضر استاد مهدي بحرالعلوم[6] استفاده کرده و بعد از اتمام تحصيلات چون قصد ماندن در نجف را داشت استادش بحرالعلوم به سيد يعقوب دستور مي دهد به خوي برگردد :
« به امر استاد بزرگش بحرالعلوم مامور به خوي گرديده است تا به وضع ديني آنجا سرو سامان بدهد که به دست متصوفه وقت متلاشي گرديده و در هر سو از آن شهر، پيري مورد توجه ساده دلان گشته بوده است و نجات از اوهام صوفيه به اهل خوي به او شده است.» (آقاسي -562 تا 564)
وی صاحب قلم بود که تالیفاتش عبارت است از:
1 . « الفيه » [7] که به صورت خطي در کلام و فلسفه نوشته شده است.
2 . « دوازده امام » [8] ، اثر منظوم وي بوده است. (علی اکبرلو، 34 ، 1398)
پس از سالها قضاوت و ارشاد در دارالمومنين خوي در سال 1256 قمري درود حق را لبيک گفت و اما در مورد انتقال جنازه سيد يعقوب به نجف اشرف چنين نوشته اند :
«(سيد يعقوب) داري مقام و علم و حلم وتقوا و فضيلت و کرامات باهره است و پس از فوتش خواستند جنازه او را حمل بنجف اشرف کنند … آقاي علي اصغر خوئي که رئيس روحانيت وقت خوي بود جد امي والد ما جد جناب حجه الاسلام آقاي حاج شيخ جابر فاضلي معاصر مانع شده و فرموده چون در حال حيات ملحا و مرجع ما بود بايد درحال ممات هم ملاذ و مزار ما باشد پس در خانه خودش دفن نمودند و قبرش مزار عمومي مردم خوي و حومه گرديد. (رازي ،1353 ،740 و 741)
بعد از دفنش در خانه[9] مسکونيش به مرور آرامگاهي براي وي بنا مي کنند و آنچه که درکتيبه ها مشاهده مي شود سيد اسماعيل مقبره (پسر سيد يعقوب) سهم بسزايي در اين آباداني داشته است البته بدون شک از جانب مردم خوي و جاهاي ديگر نيز کمک هايي براي سامان دادن اين بنا صورت گرفته است که يکي از آنها ضريح وقف شده و ديگري آثار هنري اهدا شده به اين مکان مي باشد.
سيد يعقوب در سفرنامه اوژن اوبن
اوژن اوبن سفير فرانسه در قرن بيستم در ايران وقتي از خوي مي گذرد در مورد تزئينات موزه – مقبره سيد يعقوب چنين مي نويسد :
«… مقبره با پرده هاي ناهوت پوشانده شده و به دورش ميله کشيده اند. چلچراغهاي بلور، شمشيرها، و خنجرهائي به سقف آويزان است.از همه جاي آذربايجان، حتي از قفقاز، براي به جا آوردن نذرهاي مستجاب شده، و طلب شفا براي بيماران، به اين مقبره رو مي آورند: اشخاصي حساس صاحب قدرت، در کنار اين مقبره، پناهگاهي مطئمن براي خود مي يابند. پنجشنبه ها، روز زيارت است. در اين روز، نذر و نياز به صورت نقد و حيوان قرباني از هر سوي به اندرون مقبره سرازير مي شود. بر خلاف امامزاده هاي معمولي، مقبره حاج مير يعقوب آقا از سر شب تا صبح روشن است. سومين نسل از پشت اين مرد مقدس، با سه شخصيت، که به اسم جد بزرگوارشان مفتخرند، شناخته مي شوند. از برکت چنين مقبره پر فايده اي در محيط مذهبي خوي، آنها خوب ثروتمند شده اند.(اوژن اوبن، 1362 ، 85 و 86)
و اوژن اوبن با سيد يعقوب دوم که در آن موقع رئيس خاندان مقبره بوده ملاقات کرده و ايشان را چنين توصيف مي کند:
« نفر ارشد اين خاندان، سيد باريک اندامي است، با ريش سفيد، جامه ي کبود، «عبا»ي بلوطي رنگ، و عمامه ي سياه. او کرامات جد خود را با آثار متبرکي که از وي به يادگار مانده است، چنين تعريف مي کرد: (آقا) مير يعقوب، از آغاز جواني، به درک و دريافت الطاف و امداد غيبي نائل مي شده است، هنگام اقامتش در نجف. شاگرد بسيار تنبلي بود. شبي از شبها، (حضرت) علي، در خواب به او ظاهر مي شود و کلمه ي « بسم الله» ، يعني اولين کليد رمز قرآن را شخصا به او ياد مي دهد. يک چنين طلبه اي که مورد عنايت و توجه استاد استادان دهر قرار گرفته است، طبعا هم در اين دنيا و هم در دنياي ديگر، بدون ترديد هميشه موفق و مويد خواهد بود. سپس نوه ي آن مرحوم به سخنان خود چنين ادامه داد : هر حاکمي که به خوي مي آيد، از بدو ورود، ناچار است احترامات مقبره را رعايت کند. کساني که در دوران خدمت خود در اين شهر، هر چه بيشتر به آن علاقه و دلبستگي نشان دهند، در مساعي خود موفق ترند، ولي در غير اينصورت، طولي نمي کشد که مقام خويش را از دست مي دهند، حاکم بيديني، با سيد ها در افتاده بود و با آنان بد رفتاري مي کرد. در مدتي کوتاه، در مقابل چشمانش، همه ي کسان و بستگان وي يکدفعه سقط شدند. يکبار نيز، زمين در زير پاي سواران وي، از ادعا مي کردند از روستاي ماليات گرفته اند، سخت شروع به لرزيدن کرد. از سوي ديگر، مرحوم حاج مير يعقوب آقا، هيچ موقوفه اي در اختيار نداشته و در سايه ي دست و دل بازي همه ي مردم شهر زندگي مي کرد. وقتي سخن او به اينجا رسد، نايب الحکومه با احتياط تمام کلام او را قطع کرد و چنين گفت : ( ديگر نيازي به وقف خاص نبود. تمامي موجودي افراد اين ولايت، بطور داوطلبانه وقف همين قبر مقدس است.)» ( اوژن اوبن، 1362 ، 86)
شجره نامه سید یعقوب با استناد بر سنگ قبرش
سنگ قبر و شجره نامه سيد يعقوب
هذا مرقد الفقيه الالمعي جناب سيد يعقوب ابن سيد محسن ابن سيد حسن ابن سيد مختار ابن سيد حسن ابن سيد معصوم اين سيد علي ابن سيد حسن ابن سيد علي ابن سيد فخرالدين ابن سيد شرف الدين ابن سيد شمس الدين ابن سيد محمد المصري الحسني؟(الحسيني؟) ابن سيد شجاع الدين ابن سيد سليمان ابن عقيل ابن سيد احمد ابن سيد حسن ابن سيد حسين ابن سيد جعفر ابن سيد علي ابن علي ابن الحسين ابن علي ابن ابي طالب عليهم السلام بمشقه قاسم الحسيني سبه 1256 . (علیاکبرلو، 48، 1398)
معماري موزه – مقبره
آدرس موزه – مقبره سيد يعقوب در استان آذربايجان غربي، مرکز شهر خوي ،خيابان طالقاني، نبش کوچه مقبره است. اين بنا سه درب ورودي دارد که دو درب به خيابان طالقاني و يکي به کوچه مقبره باز مي شود.
بنا داراي سه شبستان و يک فضاي زير گنبد است که ضريحي در فضاي زير گنبد وجود دارد و سه شبستان به فضاي زير گنبد وصل مي شوند که زائران مي توانند به ضريح دسترسي داشته باشند.[10]
در فضاي زيرگنبد علاوه بر قبر سيد يعقوب اول ، قبر سيد محسن و سيد اسماعيل مقبره (دو پسر سيد يعقوب) قرار دارد.[11] در فضاي زير گنبد، آينه کاري و گچ کاري ها کار شده است و آثار هنري هم دور ضريح در ديوارها نصب شده اند.
بنا داراي يک حياط به صورت «ال» انگليسي و يک گنبد و يک مناره است و امروز به جز کاشيهاي خشتي تک رنگي که گلوگاه گنبد را پوشانده اند تزيين ديگري ديده نمي شود. مناره آجري آن داراي تزينات کاشي کمي است که يک کتيبه قرآني را دارد. ارتفاع گنبد 10.65 متر (گزارش ثبتي بنا – زمستان 1387 شمسي)مي باشد.
در نماي بيروني بنا کاشيهاي خشتي و کتيبه ها و آجر کاريهايي ديده مي شود (البته کل بنا هم با آجر ساخته شده است). نماي بيروني ساختمان که به خيابان طالقاني باز مي شود. کاشي خشتي و کتيبه هايي از تاريخ ساخت بنا وجود دارد که در پايين آنها را بررسي خواهيم کرد.
بنا داراي پنجره هاي چوبي ساده است .
درکوچه مقبره در جايي که يک پنجره با ميله هاي آهني دارد و بعضي از عابران موقع عبور از آنجا، دست خود را آنجا مي گيرند و به فاتحه خواني و ذکر مي پردازند. بالاي همان پنجره فضاي خالي وجود داردکه به نظر مي رسد کتيبه اي آنجا بوده است که درحال حاضر موجود نيست. البته براي روشن کردن شمع ارتفاعش بلند است.و شايد هم کار کرد ديگري داشته است.
« فضاي اصلي موزه – مقبره داراي پلاني مستطيل شکل به ابعاد 21/5 ×14 متر مي باشد. ارتفاع مناره 16.05 متر، ارتفاع گنبد 10.65متر و وارتفاع خود بنا 5.57 است.» (گزارش ثبتي بنا – زمستان 1387 شمسي )
ضــريح
در فضاي زير گنبد ضريح وقف شده قرار دارد که عنوان نوشته اي روي ضريح عبارت است از « «وقف مقبره نموده ميرزا صادقخان؟ اصفهاني پيشخدمت سرکار» به تاريخ «1310 قمري» البته اسم صادقخان؟ خوب خوانا نيست. (در روي ضريح مشخص نيست که ضريح مقبره به سيد يعقوب يا سيد اسماعيل مقبره يا کدام يک از بازماندگان وي وقف شده است ولي باتوجه به تاريخ فوت سيد اسماعيل مقبره و تاريخ وقف که هر دو 1310 ق را نشان مي دهند و با آوردن عنوان پيشخدمت سرکار ، به احتمال زياد براي سيد اسماعيل مقبره وقف شده است)
در روي ضريح مورد نظر سه بارتاريخ 1310 ق تکرار شده است:
يکي که براي تاريخ وقف ضريح است در بالا اشاره شد.
دومين بار با شعر : که اين شعر با حروف ابجد نشان دهنده تاريخ فوت سيد اسماعيل مقبره است.
سمّي ذبيح از سليل نبيّ / هم آغوش جد شد به سال غشي
و سومين : که در آخر سورة النصر و در بين کلماتش تاريخ 1310 ق ديده مي شود. از تکرار تاريخ 1310 ق سه بار مفهومي مد نظر بود به طوري که اولي براي وقف است و ديگري تاريخ فوت سيد اسمعاعيل مقبره و آخري مربوط به سوره نصر است که دليل آوردن آن هنوز مشخص نيست.
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِذَا جَاءَ نَصرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ (1) وَ رَأَيْت النَّاس يَدْخُلُونَ في دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجاً (2) فَسبِّحْ بحَمْدِ رَبِّك وَ استَغْفِرْهُإِنَّهُ كانَ تَوَّابَا (3)
کتيـــبه ها
کتيبه هاي تاريخ دار
در اين بنا 5 کتيبه تاريخ دار که مربوط به ساخت بناست به دو تاريخ 1293 هجري قمري و1294 هجري قمري و يکي نيز به تاريخ 1397 هجري قمري ديده مي شود (که دستور ساخت موارد مربوط به تاريخ 1293 قمري و 1294 قمري را حاج مير اسمعيل مقبره، پسر سيد يعقوب صادر کرده است.) يکي از کتيبه ها در داخل مقبره و 4 کتيبه ديگر در ديوارهاي بيروني که يکي در طرف کوچه مقبره و سه عدد ديگردر طرف خيابان طالقاني نصب شده است.
کتيبه هاي ديگر مربوط به بنا عبارتند از :
1 – در بنا آيه « انا فتحنالک فتحا مبينا» از سوره فتح فقط چندين بار به صورت مستقل تکرار شده است.
2 – آيات 1 تا 7 سوره فتح (که از آيه1 آيه 7 را مي توان خواند)
إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مُّبِيناً (1) لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطاً مُّسْتَقِيماً(2) وَيَنصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِيزاً (3) هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَاناً مَّعَ إِيمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً (4) لِيُدْخِلَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَيُكَفِّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَكَانَ ذَلِكَ عِندَ اللَّهِ فَوْزاً عَظِيماً (5) وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِيراً (6) وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزاً حَكِيماً (7)
3 – در مناره متن آيتالکرسي که آيه 255 سوره بقره است. که با خط ثلث به رنگ سفيد در زمينه لاجوردي نوشته شده است.
اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَ لاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضَ وَ لاَ يَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ *(255)
4 – کتيبه ها سر در الحاقي بنا، کار جلال مفتخري مربوط به سال 1397 هجري قمري است که مربوط به دوره ي پهلوي است و حتي از لحاظ طرح با کاشيها قبل تفاوت دارند و خط به کار رفته در آن ثلث است که براي کتيبه نگاري به خصوص براي سردرها يکي از بهترين خط ها مي باشد.
کتيبه هاي مورد نظر عبارت اند از :
1 – أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا
2 – إِنَّا أَعْطَيْنَاکَ الْکَوْثَرَ (1) فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ (2) إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الأبْتَرُ (3)
3 – سوره نور آيه 35 و 36
بسم الله الرحمن الرحيم
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (35)
فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ(36)
4 – قال الله عزوجل فلما ايتها نودي من شاطي الواد الايمن.
5 – قل الله عزوجل قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده في القربي.
6 – في البقيعه المباركه من الشجره آن يا موسي اني انا الله رب العالمين.
کاشــي ها
کاشيهاي اين بناي باستاني و تاريخي داراي تزينات خاص هنر کاشيکاري قاجاري[12] است که به کاشي خشتي يا هفت رنگ [13] معروف هستند که بيشترشان هم از لحاظ طرح (طراحي که روي خشت ها خام نقاشي شده بعد پخته شده است) و هم از لحاظ جنس کاشيها و هم از لحاظ نوع اجراي آنها در پيکره بنا ضعيف هستند و به وضوح افول کاشي کاري ايراني – اسلامي را در دوره قاجار که شاهد آن هستيم در بنا قابل لمس تر است.
نکته جالبي که در مورد کاشي هاي بناي موزه – مقبره سيد يعقوب مي توان گفت نصب کاشي ها در جايي به جز محل اصلي آنهاست البته اين مسئله يکي دوبار اتقاق نيفتاده است بلکه در کل بنا مکررا اتفاق افتاده دليل معلوم نيست.[14]
به هر حال جابجايي در کل کاشي هاي به وضوح ديده مي شود.خصوصا در کتيبه ها (سوره فتح) که اصلا قابل خواندن نيستند و بايد کاشي ها در جاي خود قرار گيرند تا خوانا بشوند. (علیاکبرلو، 75، 1398)
آثار هنري موزه – مقبره
در فضاي زير گنبد تزئيناتي مثل آينه کاري ، گچ کاري و ضريح ، قبر سيد يعقوب و سيد محسن و سيد اسماعيل مقبره وجود دارد که علاوه بر آنها، تعدادي تابلوهاي هنري که گويا وقف مقبره شده اند موجود است.
تعداد آثار موجود 60 اثر است که2 اثر از آنها سنگ قبرهاي سيد يعقوب و سيد محسن است که مي توان آنها را يک اثر هنري ناب دانست و 58 اثر ديگر که بيشتر آثار خوشنويسي يا تلفيق تصوير و خوشنويسي يا نقاشي هستند. تعدادي از آنها داراي تاريخ و تعدادي هم داري تاريخ و هم نام خالق را دارند. در تابلوهايي عنوان «مقبره» آمده و حتي اسم «سيد يعقوب» که نشان مي دهد خلق اثر به نيت موزه – مقبره آن را پديد آورده است و بعدا وقف اين مکان شده است.
از 60 اثر هنري 2 اثر کلا از بين رفته و فقط قاب دورشان قابل مشاهده است و 10 اثر آسيب جدي ديده و بقيه نيز هرکدام به نحوي در خطر هستند و تا شرايط مناسب براي نگهداري ايجاد نشود امکان دارد ديگر اثري از آنها باقي نماند. [15]
و يکي از نيازهاي موزه – مقبره، بررسي کارشناسي روي آثار است تا از مطالعه روي جنس و نوع رنگهاي آثار بشود اطلاعات دقيق حاصل کرد.
استفاده از گل و مرغ وگلدان ، شيرهاي نر و ماده شمشير به دست، دهن اژدري[16]، اسليمي ها و خورشيد از بارزترين نمادهاي تصويري در کاشيها هستند و رنگهاي زرد ، آبي لاجوردي ،آبي فيروزه اي، سبز، صورتي(قرمز؟) رنگهاي و دو نارنگ[17] سياه و سفيد، رنگهاي تشکيل دهنده کاشيهاي خشتي کل بنا هستند. (علیاکبرلو، 86، 1398)
منبع: خلاصه شده از کتاب موزه – مقبره سید یعقوب
علیاکبرلو، هادی : موزه – مقبره سید یعقوب، انتشارات اختر، 1398، تبریز
……………………………………………………………………………………………………………………………………………….
[1] – مزار سید یعقوب در بین اهالی خوی با عنوان مقبره شناخته می شود، ولی نوادگان ایشان با فامیل های همچون؛ آل یعقوب، آیت اللهی، حسینی خویی، شامخ، شجاع الدینی، صادقی، علوی، فریور، کوه کمری، مرجعی و مقبره مشهورند. (الوانساز خویی، 1389 ،b، 45)
[2] – منابعی که تاریخ تولد سید یعقوب را ذکر کرده اند عبارتنداز : اختران تابناک، ص 557 – گلشن ابرار جلد1 ، ص 296 – مسند نشین قدس، ص 61 و مزارات خوی، ص46
[3] – دهی از دهستان دیرماز باختری است که در بخش ورزقان شهرستان اهر واقع شده است.لغت نامه دهخدا – ص 398 – کوهکمر درحال حاضر جزء شهرستان مرند است.
[4] – امام زین العابدین
[5] – قدیمترین حوزه علمیه شهرستان خوی، حوزه علمیه نمازی است. این مدرسه در زمان حاکمیت دنبلیها در خوی در سال 1200 ه.ق .به وسیله حاج محمد، داماد مرحوم شیخ محمد نمازی برای تدریس وی در جنب منزلش احداث است. (صدارئی خویی، 1376، 9)
[6] – در کتاب «گلشن ابرار » در موردش می نویسد : «محمد مهدی، فرزند سید مرتضی طباطبایی بروجردی ، از نوادگان امام حسن مجتبی(ع)، در شوال 1155 ق/ 1123 شمسی در در شهر کربلای معلی متولد شد. (ص – 294)سید محمد مهدی همچنین درمحضر اساتید بنام حوزه کربلا ونجف اشرف شرکت جست و در محضر محمدباقر وحید بهبهانی، شیخ یوسف بحرانی ، محمد تقی دروقی نجفی و مهدی فتونی نباطی عاملی استفاده کرد. لقب « بحرالعلوم » را استاد میرزا مهدی اصفهانی خراسانی ، برای اولین بار به سید محمد مهدی طباطبایی گفته اند. استاد که از هوش و استعداد او شگفت زده شده بود در حین درس خطاب به شاگرد خود می گوید : « اخا انت بحرالعلوم» یعنی تو دریای علم هستی.ازآن لحظه سید به این لقب معروف شد.(گلشن ابرار جلد 1، 1382 ، 294 و 296)
[7]– این کتاب در کتابخانه آیت الله سید ابراهیم علوی محفوظ است. (الوانساز خویی، 1389،a، 68)
[8]– . این کتاب به دلایل نامشخص از بین رفته است و اثری از آن باقی نمانده است. (الوانساز خویی، 1389،a، 69)
[9] – قبر جد سادات مقبره اکنون درخانه ای کنار خیابان شاهپور( خ طالقانی فعلی) میباشد. که مناره آجری مرتفعی بر فراز آن ساخته گردیده و زیارتگاه مردم شهر میباشد. (خلیلی، 1327 ، 237)
[10]– بنا زیر زمین هم دارد.
[11]-در شبستان شرقی بعضی از اولاد و نوادگان سید یعقوب مدفون هستند.
[12]– یکی از مولفه های کاشیکار قاجاری رنگ زرد است و دیگری استفاده از تصاویر به صورت واقعی در طرح ها است.
[13]– کاشی هفت رنگ از دوره صفویه کاربردش بیشتر شد و دلیل آن راحت تر از کاشیکاری معرق ساخته و در بنا نصب می شود این کاشی را خشتی نیز گویند و دلیل آن مربع بودن اندازه آن است.
[14]– ملاقاتی(شهریور 1392 در موزه – مقبره ) که با سید حسن مرجعی(نوه حاجی میر اسماعیل مقبره) داشتم ایشان گفتند که قسمتی از بنا به علت راه سازی تخریب شده و کاشی های آنجا به پیکره بنا اضافه شده است و چرا درست نصب نشده باز جای سوال دارد.
[15] – تعدادی از آثار به نظرم دارای ارزش هنری بالای هستند تابلوی نقاشی معراج حضرت رسول(ص) و خوشنویسی دعای تحویل سال ..البته درمورد ارزش تابلوی دعای تحویل سال توضیحاتی کافی در زیر آورده خواهد شد.
* اسم « آثار هنری» گذاشتن برروی آثار موجود کاملا در تخصص اساتید هنر است و همه آنها مطئنا اثری هنری محسوب نمی شوند ولی با این همه حال از واژه « آثار هنری» در این کتاب استفاده خواهیم کرد.
[16] – دهن اژدریها یک المان تصویری – تزیینی در دروان ایران باستان که گویا مطلق به دروه ساسانیان است در آن دروه به صورت تصویری رئالیستی در بناها استفاده می شد که بعد از ورود اسلام به ایران و منع تصویرسازی ، به صورت نمادین در آمد که در اکثر بناهای بعداز اسلام نیز از دهن اژدری نمادین استفاده شده است تا عصر حاضر.در این بنا دوباره به صورت اولیه برگشته و رئالیستی شده است.
[17] – در هنرهای تجسمی به سیاه و سفید نارنگ می گویند نه رنگ.